تبلیغات
ღ♥ღ GoOD♥LoVe ღ♥ღ - بزرگ شدنم زحمت می خوادا...!!
عشق عشق و عشق... و فقط عشق است كه انسان را انسان می كند
ღ♥ღ GoOD♥LoVe ღ♥ღ
یکشنبه 2 مهر 1391 :: نویسنده : hedieh

سلاام

امیدوارم روز اول مدرسه ها خوب پیش رفته باشه...

من که ...!

شب نماز خوندم! به دوستم زنگیدم گفتم: واسه فردا نماز خوندم دعا کن فردا تو کلاس هم بیفتیم!
گفت: من 200 تا صلوات نذر کردم...!! 100 تا تو 100 تا من! اگه افتادیم با هم!
منم گفتم باشه!

تا صبح صدبار بیدار شدم!
از ساعت پنج و نیم بیدار شدم واسه ی هفت که بیاد دنبالم با هم بریم!

حالا خوبه من دیشب بهش گفتم" نزنگ همه صبح خوابن من میام تو حیاط! ساعت هفت بیا دنبالم..."

خب از صبح که بیدار شدیم شانس گندیده بارید بر سرمون!

این خانوم ساعت یه ربع به هفت اومد دم خونه و زندگید... انگار جمله ی بالا رو من تو گوش

خر خونده بودم!!
خب به هر حال رفتم پایین و اینا! به اون یکی دوستم گفته بودم ساعت هفت بیاد سر کوچه...

تا خونه شون از خونمون دو دیقه راهه...

این مرضیه خانوم و من ده دیقه به هفت رسیدیم دم کوچشون!

چشمتون روز بد نبینه...

بهتون گفته بودم مانتو مون چه قدر ضایع س؟؟

کرم قهوه ایه... سایزاشم عین لباس حاملگی هااا

مامان بزرگم اومده دیده میگه عین کارگرای بیمارستانایین!!

حالا صدرحمت به ما! مقنعه رو قهوه ای زدن! برای دوما که کرم زدن...

خب داشتیم میرفتیم سر کوچه نیوشا اینا که ب مرضیه گفتم وایستا...

پنج دیقه وایستادیم! تا پنج دیقه به هفت وایستادیم ... بعد که دیدیم همه دارن چپ چپ نیگامون می کنن و رد میشن خجالت کشیدیم...

همه نیگامون میکردن! واسه ی این مانتوی ضابع! ای که این مدیر بترکه با این

سلیقه ش!

هیییییییییی نه ماه پیاده با این مانتو! سوژه ی پسرا!!

خب دیگه خجالت کشیدیمو بدون نیوشا رفتیم مدرسه!

نوشی اگه اومدی وب وخوندی ببین دارم اعتراف میکنم: مرضیه اصرار کرد!

خب بعدش که رسیدیم مدرسه رفتیم سراغ لیستای کلاسا!

منو تک و تنها انداختن تو یه کلاس!

افتادم 1/3 عجب بی .... هستنا...

مرضیه حداقل با یه چند نفر اشنا افتاد  7/3 نیوشی هم که اومد

افتاد 2/3 !!

 تو اون گرما تا ساعت هشت و نیم ما رو تو صفا نگه داشتن و

فک زدن!!

بعد از اون رفتیم تو کلاسا! منِ تنها منِ غریب...

چ قدر بی انصافن خدایی

بعدش خبر دار شدیم که فری خطر (ناظم مون) شده ناظم سوم ها!!

آقا باورت نمیشه! خبرش زد تو ذوق همه مون! گفتیم حداقل امسال

از دستش راحیتم!

از دور میبینیش تنت می لرزه! واسه کارنامه ها که رفته بودیم من بیرون دفتر وایستادم!

بعد که صدام زدن رفتم تو با اون قیافه فشن! همچین نیگام کرد که لرزیدم!

خب این خبر گندی بود! حالا سر همه کلاسا معلم رفت سر ما نیومد!

ااااا نیگا !

مامی گفتش از در میری بیرون ی بسم الله بگو! من نگفتم!

تازه رسیدم مدرسه که گفتم!

ساعت 9 معلم اومده سر کلاس اسمارو پرسید و تا ی ساعت بعدش

بیکار و بی عار...

همه می حرفیدن من بدبخت تنها داشتم به فری خطر فحش میدادم!

بعد از کلی خواب و فحش زنگ خورد و نیوشی اومد دنبالم. تا یه ربع درجا زدیم که

بتونیم کلاسارو عوض کنیم... از اخر فهمیدیم که لیستا دست فری خطره...

داشتم لعنت می فرستادم به این شانس گهیده...

حالا همه معلما عوض شدن اونایی که باید عوض می شدن نشدن!
اووه اووووه عربی اومده سرمون ... از در نیومده تو مشق دادش...

همه همین جوری کُپ کرده بودیم... بعدش اومدن بیرونش کردن گفتن که

اشتب اومده سر کلاس!

وایی همه ی نفس راحت کشیدیم!
خدا وکیلی خیلی سخت گیر و بداخلاقه...

بعدش فارسی اومد... یه ربع حرف زد بعد دوباره بی کار وبی عار...

بهمون گفتن روزای زوج تا 1 مدرسه روزای فرد تا 3 !!

این یعنی پخ پخ!

ساعت 1 زنگ زدن و عین زندانیا پریدیم بیرون با نیوشی!

رفتیم دنبال مرضیه که پیداش نکردیم

همین جوری تو راه که داشتیم میرفتیم به نیوشی گفتم" چه قدر این مرضیه خره..."

که یهویی یه دست خورد تو کلم!

خودش بود!

دم در مدرسه ما بازار راه میفته که تعطیل میشیم!
هر چی حراجی هست میریزه اونجا!

حیف که الوچه فروشه نبودش وگرنه از اون چیزمیز خوشمزه هاش

می گرفیتم!
رفتیم و رفتیم که سر چهار راه که رسیدیم بچه ها داد زدن
"هدیه مامیت!!"

بلللللللله دیدم مامی با ماشین اونور چهار راه داره دست پرپر میزنه تا من ببینمش!
با برو بچ خداف کردمو رفتم پیش مامی!
نشستمو مامی گفت: چه خبرا؟؟

گفتم: هیچی، عین خر شانس اوردیم!!
گفت: چه طور؟

براش ماجرا رو تعریف کردم! کلی خندید!

خب دیگه بسه بروبچ:×

دوستون دارم یه عالمه:×××××××××××××

امیدوارم فردا خوش بگذره...

فردا با مامی میرم ببینم میشه عوض کنه کلاسمو یا نه!
خواهش میکنم دعا کنیییییییین...

منِ تنها ... منِ غریب... منِ بی کار....

چه کنم با این زندگی؟؟؟

بابای

  





نوع مطلب : خاطرات جالب من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 19 تیر 1392 07:07 ب.ظ
ور ور ور ور ور ور ور !!!!!!
hedieh زهررررررررررررررررررمارررررررررررررررررررررررر
زر زر زر زر زر زر !!!!!!!
:p
جمعه 14 مهر 1391 06:16 ب.ظ
عزیزم یه سوال كلاس چندمی ؟
راستی بچه تهرانی
hedieh به خدا بچه تهرانم
اخه دروغم چیه؟؟؟
بنده سوم راهنمایی هستم!!
:-)
پنجشنبه 13 مهر 1391 07:53 ب.ظ
قربونت برم آجـــــی جونم
hedieh آخی خدا نکنه:×
چهارشنبه 12 مهر 1391 10:08 ب.ظ
سلام عزیزم آپم
hedieh اوکی میام الان
چهارشنبه 12 مهر 1391 06:49 ب.ظ
سلام هدیه جونم ببخشیددیردیرمیام پیشت آخه برا درسام فقط آخرهفته ها میام .آپم منتظرتم [:S005:]

hedieh نه عزیزم
منم همین طورم!!
دوشنبه 10 مهر 1391 02:47 ب.ظ
سلام خیلی خوب بود تازه معلم ریاضی ما گفته که کتاب کار بگیریم سئوالاتش وجواباشو بنویسیم تو دفتر! من لینکت کردم خیلی ممنون
hedieh اره به ما هم گفته!!
هی زرت و زرت پول می گیرن!!
یکشنبه 9 مهر 1391 07:17 ق.ظ
آپ کن دیگه
hedieh جووووووووونم؟؟؟
مگه کشکه؟؟
الانشم به ظور اومممدم اصلا حالش نیست!!
شنبه 8 مهر 1391 04:49 ب.ظ
مرسی عزیزم
hedieh خواهش گلم:××××
پنجشنبه 6 مهر 1391 05:25 ب.ظ
سلام چطوری ؟؟؟؟؟

زود بیا که اپم

مطالبم خیلی قشنگه این سری

حتمآ خوشت میاد
hedieh چشششم حتما میام
ممنون سر زدی:××××
چهارشنبه 5 مهر 1391 10:57 ب.ظ
خیلی باحال بود عزیزم منم امسال از دوستام جدا شدم كلاساشده جهنم راستی اپم امیدوارم كلاستو عوض كنن هدیه جونم
hedieh عوووووووووووووووووووووووض کردم!!
با موفقیت!
حال داد!!
روی ناظمه کم شد:))
چهارشنبه 5 مهر 1391 07:38 ب.ظ
دم مامان بزرگت گرم باباچه تیکه ای بت بسته حالا ماکه اول مهرکل معلماکه درس دادن هیچ بعضیاماله پارسالم می پرسیدن هفته بعدم کلاپرسش
hedieh ههه
از ما هم می پرسن بابا!!
عقده دارن دیگه!!
ریاضی اومده گفته امتحان
عربی امتحان
علوم امتحان!!
اخه نمی گن بابا ما هم ادمیم؟؟؟
:-}
دوشنبه 3 مهر 1391 04:07 ب.ظ
خیلی باحال بود دوستم
دوستدارم دوستم
hedieh چه قدر دوستم دوستم میکنی بابا!!!
دوشنبه 3 مهر 1391 04:06 ب.ظ
عاشقتم خیلی باحال بود
دوست دارم دوستم
دوشنبه 3 مهر 1391 04:04 ب.ظ
سلام هدی مدی چطوری
من خبم تو خوبی
نیشم
خیلی باتحال بود
دستت درد نکنه
دوست دارم
hedieh سلاااااااااااااااااااام
بلاخره اومدی؟؟
خواهش قابلی نداشت:-)))))))))))
دوشنبه 3 مهر 1391 03:28 ب.ظ

امیدوارم ساله خوبی برات باشه!
اینا همش خاطره است !
این سختی هاست که آدمو مرد می کنه
hedieh صدبار گفتم !!
اخه بابا جاااااااان من نخوام مرد شم باید کیو ببینم؟؟
هااااااااااااااااااان؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


ღ GoOD♥LoVe ღ
خوش حالم از اینکه اومدین وبم...
امیدوارم خوشتون بیاد...
نظر یادتون نره
♥♥♥
♥هــــی غـَـریـبـه...
♥اونـی کـــه الآن مـــــآل شـُمـــــآسـت...
♥هـَــلآک مــــَن بـــود...
♥د َر حــــَدَم نـبـــود...
♥پـآســــش دآدم بـه تــــو...
♥مـُبــــآرکـت بـآشــــه...
♥♥♥
♥ بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی . . .
♥ دلت بگیره ولی دلگیری نکنی . . .
♥ شاکی بشی ولی شکایت نکنی . . .
♥ گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . .
♥ خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری . . .
♥ خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری !
♥ خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی . . .
♥♥♥
ناراحتم می کند...
دروغی که میگویی:
"دوستت دارم...!"
♥♥♥


مدیر وبلاگ : hedieh
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
عاشقی چه حسی داره؟!؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :