تبلیغات
ღ♥ღ GoOD♥LoVe ღ♥ღ - بلای آسمونی...!!
عشق عشق و عشق... و فقط عشق است كه انسان را انسان می كند
ღ♥ღ GoOD♥LoVe ღ♥ღ
یکشنبه 22 مرداد 1391 :: نویسنده : hedieh

بیا تو و بلای آسمونی رو حال کن!!

وایی بچه ها!!
اگه بدونین چی شده!
مامی رفته برای آقای داداش خان جوجه اردک خریده!!!

بلای بزرگ آسمونی فرا رسید!
من که خودمو تو اتاق حبس کردم!
اومدم برم بیرون آب بخورم افتاد دنبالم!!

کل خونه رو من دویدم اون دنبالم!
من و با مامی ش اشتب گرفته بود!!
حالا اولاش آقای داداش خان می ترسید میومد پیش من قایم میشد!!
بهش گفتم : میبینی چ کاری دستمون دادی؟

میگه: من میمون می خواستم نه اردک!
گفتم: خدا اون روز رو نیاره!!
تازه مامی اینا بهش میگن "بچه م" !!

عجب چ زود !! فکر نمی کردم جایه آدم میزاد رو بگیره!
حالا بابام اومد از سر کار باهاش رفیق شده!!

بچه هااا کی این روزا تموم میشه؟؟

من که روزی فوقش 3 ساعت میرفتم از اتاقم بیرون حالا فکر کنم به 1 ساعتم نرسه!!

نیگا!!
حالام حاضر شدن می خوان ببرنش پارک!
ای   خداااااااااا ... !

حالا روز اوله!!

اِاِاِ دارن رو امیر کار می کنن!!

میگن نترس! نمی خورتت که! بیا بگیر تو دستت!!

راستشو بخواین خییییییییییلی خوشگله ها ولی بدم میاد ب حیووونا دست بزنم!!
راستی این روزا ( که آخراشه) برام دعا کنین دعاتوم میکنم
J

امروز چند تا اتفاق عجیب غریب افتاد:

ـ پای این یارو ( اردکه) ب خونه باز شد!!

ـ امیر برای اولین بار باهام قهر نکرد !! ( البته از ساعت 2 به بعد...!!)

ـ دیشب علی  پسر عمه و مامی ب اینا برای افطار اومدن!( من و علی دعوا نکردیم! همون کل کل!!)

آهههههههههان تو امروز بودیم خب وایسین بگم !

ـ قبله افطار رفتم تو یاهو و ب همه "قبوول باشه" گفتم! حتی اونایی که باهام قهر بودن!

خودشون میدونن که کیان!!

البته ی بنی ادمی موند! که اونم فکر کنم از تو صفحه ی خاطراتش منو محو کرده... بچه راستی میگم دلم براش خیلی تنگ شده ای کاش بازم باهم بوودیم ! خب!!

هه می خواستیم گریه نکنیم! اگه اینو می خونی راستی تولدتم مبارک آبجی دروغین! امیدوارم همیشه زندگی باب میلت باشه...

ـ سر افطار خوشبختانه اردکه که الان اسمش شد"میگ میگ"من آخه نمیدونم این چ ربطی به اردک داره!!

بهشون میگم اسمشو بذارین : داکی، دنی و ... !

میگن نه ایرانی باشه!

میگ میگ نمیدونم کجاش ایرانیه خدا می دونه! اگه شما پیدا کردین مارم خبرم کنین!!

خب سر افطار این آقای میگ میگ تو جعبه ش بود! فقط شانس آوردیما!! وگرنه معلوم نبود تا کی باید روزه می می موندم! نمی دونم شایدم دلشون برای من سوخته گذاشتنش تو جعبه!!

ـ دیشب همچین پشه خورونی بود که چی!! فکر کنم گله ای حمله کردن ب من!! انگار ی ساله هیچی نخوردن آی خوردن آی خوردن ک چی!!
ورم کرد!

دیگه من فکر کردم دستم زخم شده اینقدر می خاره رفتم دستشویی تو اینه دیدم پشه خورده!! منم که از دست اینا عصبانی شده بودم افتادم به جونشون! با قرص و اسپری و مگس کش ...! فک کنم فسیل شدن!!
خوب دیگه عقده ی این اردکه رو خالی کردم رو اون پشه های بدبخت!! تالبته اردکه دیشب نبوده ها!!

اِاِاِ دوباره رفتیم دیشب که!! خب امروز!

ـ هیچی دیگه همین!! فقط شانس بیاریم این آقای داداش خان با این اردکه منو تهدید نکنه!

آخه بعضی وقتا بهش اجازه نمیدم با کامپی بازی کنه ! حالا این میگ میگ رو بگیره دستش بیارو جلوم بگه: اگه نذاری میندازمش روت!!
ظهر که ترسیده بود اومده بود تو اتاقم گفت: هدیه نیاد کامپیوترو بخوره!!

منم گفتم: مگه هیولاس؟؟

خب دعا کنین سکته نکنم بای بای

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 14 تیر 1392 06:35 ب.ظ
چ قد ور می زنی بچه!!
hedieh من؟؟؟
کارم شده
:(((
دوشنبه 3 مهر 1391 04:09 ب.ظ
خیلی قشنگه دوستم
hedieh تنککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککس:)))))))))
دوشنبه 23 مرداد 1391 10:17 ب.ظ
آپــــــــــم عزیزم
hedieh باشه اومدم...
یکشنبه 22 مرداد 1391 10:49 ب.ظ
وای هدیه جونم خدا بهت رحم كنه آخه داداش منم یه سگ داره اولا همه میترسیدن حتی مامانم با مگس كش دنبالش میكرد ولی الان همچین قربون صدقش میرن كه نگو اینگار یكی از اعضای خانوادست
hedieh ههه!
امیدوارم ب اونجاها نرسه!!
اینجام داره میشه بچم!!
خدا رحم کنه!!
یکشنبه 22 مرداد 1391 10:39 ب.ظ
هـــــــه ای جووونی جوجه اردک...
من کلا از این وسواسا ندارم بخوام به هر حیوونی دس میزنم(در دوران طفولیت تو حیاط مدرسه کرم خاکی میگرفتم بچه ها رو دنبال میکردم)
به هرحال امیدوارم بخیر بگذره دیگه...
آپت باحال بووود عزیزم
hedieh ههه
ای خدا!!
یا من پیش اونام یا اون پیششونه!
یکشنبه 22 مرداد 1391 06:04 ب.ظ
hedieh جااااااااان؟؟؟
یکشنبه 22 مرداد 1391 05:10 ب.ظ
ی سوال هرچی میگردم لینک ادرس بلاگم رو پیدا نمیکنم میشه بگی کجاست ؟
hedieh اااااا چرا؟؟؟
هست که...
یکشنبه 22 مرداد 1391 05:08 ب.ظ
ما هم دوتا داشتیم البته که یکیش صدقه سر من مرد حالا هم یکی مونده داداشم (سینا)هم اول از اردک میترسید ولا الان همین مونده بگیره خام خام بخورتش.
یاد اون دوران بخیر
حداقلش این بود که سر گرم بودیم
hedieh ههه امیرم همین طوره ....!
وقتی میذارتش تو جعبه میگه مامان واست بمیره تنهایی...!!!
حالا واسه ابجیش نمرده هااا رفته برای...!!
یکشنبه 22 مرداد 1391 05:03 ب.ظ
سلام
مرسی خبر کردی
چه باحال جوجه اردک
ما که بچه بودیم با اب رنگ رنگشون میکردیم
آپت=لایک
hedieh ممنون اومدی!!
اینم رنگ شدس!!
یکشنبه 22 مرداد 1391 03:16 ب.ظ
خیلی باحال بود!!!
من از حیوونا خوشم میاد ولی ترجیح میدم از رده ی گربه سانان باشه پرنده ها چندش آورن!!!
hedieh منم اینوطوریم!!
اخه صبا پاهاشون خیلی چندشه!!
منم خرگوش خیلی دوست دارم:-)
یکشنبه 22 مرداد 1391 02:47 ب.ظ
akheyyyyy ! , ordake pas behet vabaste shode , ja dare ye tasliate majlesi nesare shoma bekonim :d
hedieh هر هر هر!!
آقای امیر خان میاد تو دماغتا!!
حالا تو مسنجر حالتو میگیرم:-@
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


ღ GoOD♥LoVe ღ
خوش حالم از اینکه اومدین وبم...
امیدوارم خوشتون بیاد...
نظر یادتون نره
♥♥♥
♥هــــی غـَـریـبـه...
♥اونـی کـــه الآن مـــــآل شـُمـــــآسـت...
♥هـَــلآک مــــَن بـــود...
♥د َر حــــَدَم نـبـــود...
♥پـآســــش دآدم بـه تــــو...
♥مـُبــــآرکـت بـآشــــه...
♥♥♥
♥ بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی . . .
♥ دلت بگیره ولی دلگیری نکنی . . .
♥ شاکی بشی ولی شکایت نکنی . . .
♥ گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . .
♥ خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری . . .
♥ خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری !
♥ خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی . . .
♥♥♥
ناراحتم می کند...
دروغی که میگویی:
"دوستت دارم...!"
♥♥♥


مدیر وبلاگ : hedieh
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
عاشقی چه حسی داره؟!؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :